تبليغاتX
دلتنگی های تنهای امیدوار


دلتنگی های تنهای امیدوار

بدون چتر وارد شوید

لطفا نظر خصوصی نذارید

............

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:59 توسط سندس| |

آدم

این روزها

هوای چشمان حوایت عجیب بارانیست...

هوایش را داشته باش

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:58 توسط سندس|

بانو

بعضی وقت ها باید گریه کرد

نه به خاطر اینکه ضعیف هستی

به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده ای ...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:35 توسط سندس|

بغض هایم را برای خودم نگه می دارم

گاهی

سبک که نشوی ، سنگین تری

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:48 توسط سندس|

تکرارِ

"خوبم" گفتن هایم

هرچه بیشتر میشود

بفهم

بدترم ...

خیلی بدتر

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:57 توسط سندس|

جسارت می خواهد نزدیک شدن به افکار دختری که

روزها مردانه با زندگی می جنگد

اما شب ها

بالشش از هق هق دخترانه خیس است...

 

+گلامورخان

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 9:12 توسط سندس|

شکسپیر گفت:
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم، ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 23:5 توسط سندس|

تمام حرفام تو این لحظه همین سکوتیه که می شنوی...
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 19:43 توسط سندس|

حوا مگر سیب را با پوست خورده ای که این گونه زندگی پوستمان را می کند؟

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 0:21 توسط سندس|

بهار و این همه دلتنگی؟

نه

شاید فرشته ای فصل ها را به اشتباه ورق زده است. . .

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 14:56 توسط سندس|

لعنت به این خواب های لعنتی . . .
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 11:21 توسط سندس|

مرا با دارت اشتباه گرفته اند

نمیدانم چرا همه مدام تیر پرتاب می کنند. . .

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 11:51 توسط سندس| |

چه پرسپکتیو غم انگیزی دارد

فاصله مان از هم دیگر . . .

سندس نوشت:دلتنگی سر سال و ته سال نمیشناسد...وقتی تو نیستی دل   تنگ میشود و دلتنگی می کند

سال نو مبارک

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 14:53 توسط سندس| |

من بــه تنــگـــــــ آمــــــــــده ام از همــــــــــه چیـــــــــــز

بگذارید هــــــــــــــــــــــــــواری بزنـــــــــــــم . . .

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 19:59 توسط سندس| |

گاهی انقدر تنهایی

که حاله مترسکه پیر مزرعه رو میفهمی ...

سندس نوشت:این نیز بگذرد

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 17:17 توسط سندس| |

عجب بهانه ای می گیرد

کودک درونم را می گویم

فکر کنم وقت دندان در آوردنش است

کاش کسی بود که کمی بغلش کند...

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:59 توسط سندس|

بر ما گذشت نیک و بد این روزگار ولی

روزگار فکری به حال خود بکن این روزگار نیست . . .

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 23:47 توسط سندس|

و عشق صدای فاصله هاست...

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

سندس نوشت:روز عشق و زن و باوری و زمین در تقویم آریایی ها مبارک


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 16:2 توسط سندس| |

یکیــــ از سخت ترین کارای دنیا اینـه کـه

برای دیگران توضیح بدی دقیقا

چـه مرگتـــه...

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 21:49 توسط سندس| |

آسمان اینجا آبی ست؛


من بین غریبه ها نیستم...


همه آشنایند!!


میدانـــی؟


پوسیــده است دلـــم


بین همه آشنایان غریبــه!


احساس حباب را حالا میفهمــم


وقتی روی آب نگران ترکیدن است!!!

سندس نوشت:خیلی حالم بده..دلم می خواد یه نفر فقط یک ساعت بتونه به حرفام گوش بده...بتونه حرفام رو بفهمه بدون اینکه ازم بخواد حرفامو براش معنی کنم...مشکلاتمو که شنید کمکم کنه حلش کنم...یه نفر که بدونه اینکه من بهش چیزی بگم خودش بدونه باید برای این حال خراب چی کار کنه..دارم خفه میشم از این حرفا و این بغض های لعنتیه کشنده....دیدید چی شد؟...یادم افتاد کسیو ندارم که براش بگم....هه

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 11:57 توسط سندس|

Design By : Night Melody